حكايت شمارهٔ ۴۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۴۵

۳۸ بازديد


ديدم گل تازه چند دسته
بر گنبدي از گياه رسته
بگريست گياه و گفت خاموش
صحبت نكند كرم فراموش
من بنده حضرت كريمم
پرورده نعمت قديمم
با آن كه بضاعتي ندارم
سر مايه طاعتي ندارم
رسمست كه مالكان تحرير
آزاد كنند بنده پير
اى بار خداي عالم آراي
بر بنده پير خود ببخشاي
بدبخت كسي كه سر بتابد
زين در كه دري دگر بيابد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد