حكايت شمارهٔ ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۲

۳۷ بازديد

دو امير زاده در مصر بودند يكي علم آموخت و ديگر مال اندوخت عاقبة الاَمر آن يكي علاّمه عصر گشت و اين يكي عزيز مصر شد پس اين توانگر به چشم حقارت در فقيه نظر كردي و گفتي من به سلطنت رسيدم و اين همچنان در مسكنت بمانده است. گفت اي برادر شكر نعمت باري عزّ اسمه همچنان افزونتر است بر من كه ميراث پيغمبران يافتم يعني علم و ترا ميراث فرعون و هامان رسيد يعني ملك مصر.

كجا خود شكر اين نعمت گزارم
كه زور مردم آزاري ندارم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد