حكايت شمارهٔ ۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۶

۳۶ بازديد

دو درويش خراساني ملازم صحبت يكديگر سفر كردندي يكي ضعيف بود كه هر بدو شب افطار كردي و ديگر قوي كه روزي سه بار خوردي اتفاقاً بر در شهري به تهمت جاسوسي گرفتار آمدند هر دو را به خانه‌اي كردن و در به گل بر آوردند بعد از دو هفته معلوم شد كه بي گناهند در گشادند قوي را ديدند مرده و ضعيف جان به سلامت برده.
مردم درين عجب ماندند حكيمي گفت خلاف اين عجب بودي آن يكي بسيار خوار بوده است طاقت بينوايي نياورد به سختي هلاك شد وين دگر خويشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خويش صبر كرد و به سلامت بماند.

وگر تن پرورست اندر فراخي
چو تنگي بيند از سختي بميرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد