حكايت شمارهٔ ۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۷

۳۴ بازديد

يكي از حكما پسر را نهي همي‌كرد از بسيار خوردن كه سيري مردم را رنجور كند گفت اي پدر گرسنگي خلق را بكشد نشنيده‌اي كه ظريفان گفته‌اند به سيري مردن به كه گرسنگي بردن.
گفت اندازه نگهدار، كُلوا وَ اشرَبوا وَ لا تُسْرِفوا

با آن كه در وجود طعامست عيش نفس
رنچ آورد طعام كه بيش از قدر بود
گر گل شكر خوري به تكلف زيان كند
ور نان خشك دير خوري گل شكر بود
معده چو كج گشت و شكم درد خاست
سود ندارد همه اسباب راست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد