حكايت شمارهٔ ۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۹

۳۶ بازديد

جوانمردي را در جنگ تاتار جراحتي هول رسيد كسي گفت فلان بازرگان نوشدارو دارد اگر بخواهي باشد كه دريغ ندارد گويند آن بازرگان به بخل معروف بود.
جوانمرد گفت اگر خواهم دارو دهد يا ندهد و گر دهد منفعت كند يا نكند باري خواستن ازو زهر كشنده است و حكيمان گفته‌اند آب حيات اگر فروشند في‌المثل به آب روي دانا نخرد كه مردن به علت، به از زندگاني به مذلت.

اگر حنظل خوري از دست خوشخوي
به از شيريني از دست ترش روي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد