حكايت شمارهٔ ۱۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۱۰

۳۸ بازديد

يكي از علما خورنده بسيار داشت و كفاف اندك يكي را از بزرگان كه در او معتقد بود بگفت روي از توقع او درهم كشيد و تعرّض سؤال از اهل ادب در نظرش قبيح آمد

به حاجتي كه روي تازه روي و خندان رو
فرو نبندد كار گشاده پيشاني
بِئس المطاعِمُ حينَ الذُلِّ تَكسِبُها
القِدرُ مُنْتَصَبٌ وَ القَدرُ مَخفوضٌ

 خواست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد