دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۷ ۳۶ بازديد
اعرابي را ديدم در حلقه جوهريان بصره كه حكايت هميكرد كه وقتي در بياباني راه گم كرده بودم و از زاد معني چيزي با من نمانده بود و دل بر هلاك نهاده كه همي ناگاه كيسهاي يافتم پر مرواريد هرگز آن ذوق و شادي فراموش نكنم كه پنداشتم گندم بريانست باز آن تلخي و نوميدي كه معلوم كردم كه مرواريدست.
در بيابان خشك و ريگ روان
تشنه را در دهان ، چه در چه صدف
مرد بي توشه كاوفتاد از پاي
بر كمربند او چه زر چه خزف
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد