حكايت شمارهٔ ۲۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۲۲

۳۷ بازديد

مال داري را شنيدم كه به بخل چنان معروف بود كه حاتم طايي در كرم. ظاهر حالش به نعمت دنيا آراسته و خست نفس جبلي در وي همچنان متمكن تا به جايي كه ناني به جاني از دست ندادي و گربه بوهريره را به لقمه‌اي ننواختي و سگ اصحاب الكهف را استخواني نينداختي. فيالجمله خانه او را كس نديدي در گشاده و سفره او را سرگشاده.
شنيدم كه به درياي مغرب اندر راه مصر برگرفته بود و خيال فرعوني در سر
حتي اِذا اَدْرَكَهُ الغَرَقُ بادي مخالف كشتي بر آمد

با طبع ملولت چه كند هر كه نسازد؟
شرطه همه وقتي نبود لايق كشتي
.
از زر و سيم راحتي برسان
خويشتن هم تمتعي بر گير

آورده‌اند كه در مصر اقارب درويش داشت ببقيت مال او توانگر شدند و جامه‌اي كهن به مرگ او بدريدند و خز و دمياطي بريدند هم در آن هفته يكي را ديدم ازيشان بر بادپايي روان و غلامي در پي دوان

ردّ ميراث سختتر بودي
وارثان را ز مرگ خويشاوند
بخور اي نيك سيرت سره مرد
كان نگون بخت گرد كرد و نخورد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد