حكايت شمارهٔ ۲۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۲۴

۳۶ بازديد

دست و پا بريده‌اي هزار پايي بكشت صاحب دلي برو گذر كرد و گفت سبحان الله با هزار پاي كه داشت چون اجلش فرا رسيد از بي دست و پايي گريختن نتوانست.

در آندم كه دشمن پياپي رسيد
كمان كياني نشايد كشيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد