حكايت شمارهٔ ۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۹

۳۴ بازديد

در عقد بيع سرايي متردّد بودم، جهودي گفت آخر من از كدخدايان اين محلتم وصف اين خانه چنان كه هست از من پرس، بخر كه هيچ عيبي ندارد. گفتم بجز آن كه تو همسايه مني

خانه ام را كه چون تو همسايه است
ده درم سيم بد عيار ارزد
لكن اميدوار بايد بود
كه پس از مرگ تو هزار ارزد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد