حكايت شمارهٔ ۱ (آغاز باب پنجم)

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۱ (آغاز باب پنجم)

۳۶ بازديد

حسن ميمندي را گفتند سلطان محمود چندين بنده صاحب جمال دارد كه هر يكي بديع جهاني اند چگونه افتاده است كه با هيچ يك از ايشان ميل و محبتي ندارد چنان كه با اياز كه حسني زيادتي ندارد؟ گفت هر چه به دل فرو آيد در ديده نكو نمايد.

وانكه را پادشه بيندازد
كسش از خيل خانه ننوازد
و گر به چشم ارادت نگه كني در ديو
فرشته‌ايت نمايد به چشم، كرّوبي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد