دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۷ ۳۳ بازديد
پارسايي را ديدم به محبت شخصي گرفتار نه طاقت صبر و نه ياراي گفتار. چندانكه ملامت ديدي و غرامتكشيدي ترك تصابي نگفتي و گفتي
كوته نكنم ز دامنت دست
ور خود بزنى به تيغ تيزم
بعد از تو ملاذ و ملجائي نيست
هم در تو گريزم ار گريزم
باري ملامتش كردم و گفتم : عقل نفيست را چه شد تا نفس خسيس غالب آمد؟ زماني بفكرت فرو رفت و گفت:
هر كجا سلطان عشق آمد نماند
قوّت بازوي تقوي را محل
پاكدامن چون زيد بيچاره اى
اوفتاده تا گريبان در وحل
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد