دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۷ ۳۴ بازديد
مهمان پيري شدم در ديار بكر كه مال فروان داشت و فرزندي خوب روي. شبي حكايت كرد كه مرا به عمر خويش به جز اين فرزند نبوده است، درختي درين وادي زيارتگاهست كه مردمان به حاجت خواستن آنجا روند، شبهاي دراز در آن پاي درخت بر حق بناليدهام تا مرا اين فرزند بخشيده است. شنيدم كه پسر با رفيقان آهسته هميگفت چه بودي گر من آن درخت بدانستمي كجاست تا دعا كردمي پدر بمردي.
سالها بر تو بگذرد كه گذار
نكني سوي تربت پدرت
تو به جاى پدر چه كردى خير؟
تا همان چشم دارى از پسرت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد