دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۷ ۳۴ بازديد
دانلود فايل صوتي حكايت ( 100 كيلوبايت )
روزي به غرور جواني سخت رانده بودم و شبانگاه به پاي كريوهاي سست مانده. پيرمردي ضعيف از پس كاروان هميآمد و گفت چه نشيني كه نه جاي خفتنست؟ گفتم چون روم كه نه پاي رفتنست. گفت اين نشنيدي كه صاحب دلان گفتهاند رفتن و نشستن به كه دويدن و گسستن
اي كه مشتاق منزلى ، مشتاب
پند من كار بند و صبر آموز
اسب تازي دو تك رود به شتاب
واشتر آهسته ميرود شب و روز
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد