حكايت شمارهٔ ۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۵

۳۴ بازديد
 


دانلود فايل صوتي حكايت ( 191 كيلوبايت )

جواني چست لطيف خندان شيرين زبان در حلقه عشرت ما بود كه در دلش از هيچ نوعي غم نيامدي و لب از خنده فراهم. روزگاري برآمد كه اتفاق ملاقات نيوفتاد، بعد از آن ديدمش زن خواسته و فرزندان خاسته و بيخ نشاطش بريده و گل هوس پژمرده. پرسيدمش چه گونه‌اي و چه حالتست؟ گفت تا كودكان بياوردم دگر كودكي نكردم.

چون پير شدى ز كودكى دست بدار
بازى و ظرافت به جوانان بگذار
طرب نوجوان ز پير مجوي
كه دگر نايد آب رفته به جوي
دور جواني به شد از دست من
آه و دريغ آن زمن دل فروز
پير زني موي سيه كرده بود
گفتم اي مامك ديرينه روز
موى به تلبيس سيه كرده گير
راست نخواهد شدن اين پشت كوز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد