دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۷ ۳۶ بازديد
وقتي به جهل جواني بانگ بر مادر زدم دل آزرده به كنجي نشست و گريان هميگفت مگر خردي فراموش كردي كه درشتي ميكني؟
چه خوش گفت : زالى به فرزند خويش
چو ديدش پلنگ افكن و پيل تن
گر از عهد خرديت ياد آمدي
كه بيچاره بودي در آغوش من
نكردى در اين روز بر من جفا
كه تو شير مردى و من پيرزن
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد