حكايت شمارهٔ ۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۷

۳۵ بازديد

توانگري بخيل را پسري رنجور بود، نيك خواهان گفتندش مصلحت آنست كه ختم قرآني كني از بهر وي يا بذل قرباني. لختي به انديشه فرو رفت و گفت مصحف مهجور اوليتر است كه گله دور.
صاحب دلي بشنيد و گفت ختمش به علت آن اختيار آمد كه قرآن بر سر زبانست و زر در ميان جان

به ديناري چو خر در گل بمانند
ور الحمدي بخواهي صد بخوانند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد