حكايت شمارهٔ ۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۸

۳۶ بازديد

پير مردي را گفتند چرا زن نكني گفت با پير زنانم عيشي نباشد. گفتند جواني بخواه چو مكنت داري. گفت مرا كه پيرم با پير زنان الفت نيست پس او را كه جوان باشد با من كه پيرم چه دوستي صورت بندد؟

زور بايد نه زر كه بانو را
گزري دوستتر كه ده من گوشت


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد