حكايت شمارهٔ ۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۲

۳۷ بازديد

حكيمي پسران را پند همي‌داد كه جانان پدر هنر آموزيد كه ملك و دولت دنيا اعتماد را نشايد و سيم و زر در سفر بر محل خطرست يا دزد به يك بار ببرد يا خواجه به تفاريق بخورد اما هنر چشمه زاينده است و دولت پاينده و گر هنرمند از دولت بيفتد غم نباشد كه هنر در نفس خود دولتست هر كجا كه رود قدر بيند و در صدر نشيند و بي هنر لقمه چيند و سختي بيند.

وقتي افتاد فتنه‌اي در شام
هر كس از گوشه‌اي فرا رفتند
روستا زادگان دانشمند
به وزيرى پادشاه رفتند
پسران وزير ناقص عقل
به گدايي به روستا رفتند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد