حكايت شمارهٔ ۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۷

۳۷ بازديد

يكي را شنيدم از پيران مربي كه مريدي را همي‌گفت اي پسر چندان كه تعلق خاطر آدمي زاد به روزيست اگر به روزي ده بودي به مقام از ملائكه در گذشتي

روانت داد و طبع و عقل و ادراك
جمال و نطق و راي و فكرت و هوش
كنون پنداري اي ناچيز همت
كه خواهد كردنت روزي فراموش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد