حكايت شمارهٔ ۱۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت شمارهٔ ۱۴

۳۶ بازديد

مردكي را چشم درد خاست پيش بيطار رفت كه دوا كن بيطار از آنچه در چشم چارپاي ميكند در ديده او كشيد و كور شد حكومت به داور بردند. گفت برو هيچ تاوان نيست اگر اين خر نبودي پيش بيطار نرفتي. مقصود ازين سخن آنست تا بداني كه هر آن كه ناآزموده را كار بزرگ فرمايد با آنكه ندامت برد به نزديك خردمندان بخفت راي منسوب گردد.

ندهد هوشمند روشن راى
به فرومايه كارهاى خطير
بوريا باف اگر چه بافنده است
نبرندش به كارگاه حرير


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد