دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۷ ۳۶ بازديد
سالي از بلخ باميانم سفر بود و راه از حراميان پر خطر، جواني بدرقه همراه من شد سپر باز چرخ انداز سلحشور بيش زور كه بده مرد توانا كمان او زه كردندي و زور آوران روي زمين پشت او بر زمين نياوردندي وليكن چنانكه داني متنعم بود و سايه پرورده نه جهان ديده و سفر كرده. رعد كوس دلاوران به گوشش نرسيده و برق شمشير سواران نديده. اتفاقاً من و اين جوان هر دو در پي هم دوان هر آن ديوار قديمش كه پيش آمدي به قوّت بازو بيفكندي و هر درخت عظيم كه ديدي به زور سرپنجه بر كندي و تفاخر كنان گفتي
پيل كو تا كتف و بازوى گردان بيند
شير كو تا كف و سر پنجه مردان بيند
ما درين حالت كه دو هندو از پس سنگي سر بر آوردند و قصد قتال ما كردند به دست يكي چوبي و در بغل آن ديگر كلوخ كوبي جوان را گفتم چه پايي؟
بيار آنچه دارى ز مردى و زور
كه دشمن به پاى خود آمد به گور
تير و كمان را ديدم از دست جوان افتاده و لرزه بر استخوان
نه هر كه موى شكافد به تير جوشن خاى
به روز حمله جنگ آوران به دارد پاي
چاره جز آن نديدم كه رخت و سلاح و جامهها رها كرديم و جان به سلامت بياورديم.
بكارهاي گران مرد كار ديده فرست
كه شير شرزه در آرد به زير خمّ كمند
جوان اگر چه قوى يال و پيلتن باشد
به جنگ دشمنش از هول بگسلد پيوند
نبرد پيش مصاف آزموده معلوم است
چنانكه مساله شرع پيش دانشمند
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد