دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۷ ۳۵ بازديد
توانگر زادهاي را ديدم بر سر گور پدر نشسته و با درويش بچهاي مناظره در پيوسته كه صندوق تربت ما سنگين است و كتابه رنگين و فرش رخامانداخته و خشت پيروزه درو به كار برده به گور پدرت چه ماند خشتي دو فراهم آورده و مشتي دو خاك بر آن پاشيده. درويش پسر اين بشنيد و گفت تا پدرت زير آن سنگهاي گران بر خود بجنبيده باشد پدر من به بهشت رسيده باشد.
خر كه كمتر نهند بروى بار
بى شك آسوده تر كند رفتار
مرد درويش كه بار ستم فاقه كشيد
به در مرگ همانا كه سبكبار آيد
به همه حال اسيري كه ز بندي برهد
بهتر از حال اميري كه گرفتار آيد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد