حكايت (پايان بخش نيايش خداوند)

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت (پايان بخش نيايش خداوند)

۳۵ بازديد


حكايت كنند از بزرگان دين
حقيقت شناسان عين اليقين
كه صاحبدلي بر پلنگي نشست
همي راند رهوار و ماري به دست
يكي گفتش: اي مرد راه خداي
بدين ره كه رفتي مرا ره نماي
چه كردي كه درنده رام تو شد
نگين سعادت به نام تو شد؟
بگفت ار پلنگم زبون است و مار
وگر پيل و كركس، شگفتي مدار
تو هم گردن از حكم داور مپيچ
كه گردن نپيچد ز حكم تو هيچ
چو حاكم به فرمان داور بود
خدايش نگهبان و ياور بود
محال است چون دوست دارد تو را
كه در دست دشمن گذارد تو را
ره اين است، روي از طريقت متاب
بنه گام و كامي كه داري بياب
نصيحت كسي سودمند آيدش
كه گفتار سعدي پسند آيدش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد