دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۶ ۳۵ بازديد
حكايت كنند از بزرگان دين
حقيقت شناسان عين اليقين
كه صاحبدلي بر پلنگي نشست
همي راند رهوار و ماري به دست
يكي گفتش: اي مرد راه خداي
بدين ره كه رفتي مرا ره نماي
چه كردي كه درنده رام تو شد
نگين سعادت به نام تو شد؟
بگفت ار پلنگم زبون است و مار
وگر پيل و كركس، شگفتي مدار
تو هم گردن از حكم داور مپيچ
كه گردن نپيچد ز حكم تو هيچ
چو حاكم به فرمان داور بود
خدايش نگهبان و ياور بود
محال است چون دوست دارد تو را
كه در دست دشمن گذارد تو را
ره اين است، روي از طريقت متاب
بنه گام و كامي كه داري بياب
نصيحت كسي سودمند آيدش
كه گفتار سعدي پسند آيدش
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد