حكايت اتابك تكله

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت اتابك تكله

۳۳ بازديد


در اخبار شاهان پيشينه هست
كه چون تكله بر تخت زنگي نشست
به دورانش از كس نيازرد كس
سبق برد اگر خود همين بود و بس
چنين گفت يك ره به صاحبدلي
كه عمرم بسر رفت بي حاصلي
بخواهم به كنج عبادت نشست
كه دريابم اين پنج روزي كه هست
چو مي‌بگذرد ملك و جاه و سرير
نبرد از جهان دولت الا فقير
چو بشنيد داناي روشن نفس
بتندي برآشفت كاي تكله بس!
طريقت بجز خدمت خلق نيست
به تسبيح و سجاده و دلق نيست
تو بر تخت سلطاني خويش باش
به اخلاق پاكيزه درويش باش
بصدق و ارادت ميان بسته‌دار
ز طامات و دعوي زبان بسته‌دار
قدم بايد اندر طريقت نه دم
كه اصلي ندارد دم بي‌قدم
بزرگان كه نقد صفا داشتند
چنين خرقه زير قبا داشتند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد