دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۶ ۳۵ بازديد
شبي دود خلق آتشي برفروخت
شنيدم كه بغداد نيمي بسوخت
يكي شكر گفت اندران خاك و دود
كه دكان ما را گزندي نبود
جهانديدهاي گفتش اي بوالهوس
تو را خود غم خويشتن بود و بس؟
پسندي كه شهري بسوزد به نار
وگرچه سرايت بود بر كنار؟
بجز سنگدل ناكند معده تنگ
چو بيند كسان بر شكم بسته سنگ
توانگر خود آن لقمه چون ميخورد
چو بيند كه درويش خون ميخورد؟
مگو تندرست است رنجوردار
كه ميپيچد از غصه رنجوروار
تنكدل چو ياران به منزل رسند
نخسبد كه واماندگان از پسند
دل پادشاهان شود باركش
چو بينند در گل خر خاركش
اگر در سراي سعادت كس است
ز گفتار سعديش حرفي بس است
همينت بسندهست اگر بشنوي
كه گر خار كاري سمن ندروي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد