حكايت در اين معني

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت در اين معني

۳۴ بازديد


يكي را حكايت كنند از ملوك
كه بيماري رشته كردش چو دوك
چنانش در انداخت ضعف حسد
كه مي‌برد بر زيردستان حسد
كه شاه ارچه بر عرصه نام آورست
چو ضعف آمد از بيدقي كمترست
نديمي زمين ملك بوسه داد
كه ملك خداوند جاويد باد
در اين شهر مردي مبارك دم است
كه در پارسايي چنويي كم است
نبردند پيشش مهمات كس
كه مقصود حاصل نشد در نفس
نرفته‌ست هرگز بر او ناصواب
دلي روشن و دعوتي مستجاب
بخوان تا بخواند دعائي بر اين
كه رحمت رسد ز آسمان برين
بفرمود تا مهتران خدم
بخواندند پير مبارك قدم
برفتند و گفتند و آمد فقير
تني محتشم در لباسي حقير
بگفتا دعائي كن اي هوشمند
كه در رشته چون سوزنم پاي‌بند
شنيد اين سخن پير خم بوده پشت
بتندي برآورد بانگي درشت
كه حق مهربان است بر دادگر
ببخشاي و بخشايش حق نگر
دعاي منت كي شود سودمند
اسيران محتاج در چاه و بند؟
تو ناكرده بر خلق بخشايشي
كجا بيني از دولت آسايشي؟
ببايدت عذر خطا خواستن
پس از شيخ صالح دعا خواستن
كجا دست گيرد دعاي ويت
دعاي ستمديدگان در پيت؟
شنيد اين سخن شهريار عجم
ز خشم و خجالت برآمد بهم
برنجيد و پس با دل خويش گفت
چه رنجم؟ حق است اينچه درويش گفت
بفرمود تا هر كه در بند بود
به فرمانش آزاد كردند زود
جهانديده بعد از دو ركعت نماز
به داور برآورد دست نياز
كه اي بر فرازندهٔ آسمان
به جنگش گرفتي به صلحش بمان
ولي همچنان بر دعا داشت دست
كه شه سر برآورد و بر پاي جست
تو گويي ز شادي بخواهد پريد
چو طاووس، چون رشته در پا نديد
بفرمود گنجينهٔ گوهرش
فشاندند در پاي و زر بر سرش
حق از بهر باطل نشايد نهفت
ازان جمله دامن بيفشاند و گفت
مرو با سر رشته بار دگر
مبادا كه ديگر كند رشته سر
چو باري فتادي نگه‌دار پاي
كه يك بار ديگر نلغزد ز جاي
ز سعدي شنو كاين سخن راست است
نه هر باري افتاده برخاسته‌ست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد