دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۶ ۳۴ بازديد
چو الپ ارسلان جان به جانبخش داد
پسر تاج شاهي به سر برنهاد
به تربت سپردندش از تاجگاه
نه جاي نشستن بد آماجگاه
چنين گفت ديوانهاي هوشيار
چو ديدش پسر روز ديگر سوار
زهي ملك و دوران سر در نشيب
پدر رفت و پاي پسر در ركيب
چنين است گرديدن روزگار
سبك سير و بدعهد و ناپايدار
چو ديرينه روزي سرآورد عهد
جوان دولتي سر برآرد ز مهد
منه بر جهان دل كه بيگانهاي است
چو مطرب كه هر روز در خانهاي است
نه لايق بود عيش با دلبري
كه هر بامدادش بود شوهري
نكويي كن امسال چون ده تو راست
كه سال دگر ديگري دهخداست
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد