گفتار اندر ملاطفت با دشمن از روي عاقبت انديشي

۳۴ بازديد


چو شمشير پيكار برداشتي
نگه دار پنهان ره آشتي
كه لشكر كشوفان مغفر شكاف
نهان صلح جستند و پيدا مصاف
دل مرد ميدان نهاني بجوي
كه باشد كه در پايت افتد چو گوي
چو سالاري از دشمن افتد به چنگ
به كشتن برش كرد بايد درنگ
كه افتد كز اين نيمه هم سروري
بماند گرفتار در چنبري
اگر كشتي اين بندي ريش را
نبيني دگر بندي خويش را
نترسد كه دورانش بندي كند
كه بر بنديان زورمندي كند؟
كسي بنديان را بود دستگير
كه خود بوده باشد به بندي اسير
اگر سرنهد بر خطت سروري
چو نيكش بداري، نهد ديگري
اگر خفيه ده دل بدست آوري
از آن به كه صدره شبيخون بري


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد