گفتار اندر حذر از دشمني كه در طاعت آيد

۳۶ بازديد


گرت خويش دشمن شود دوستدار
ز تلبيسش ايمن مشو زينهار
كه گردد درونش به كين تو ريش
چو ياد آيدش مهر پيوند خويش
بد انديش را لفظ شيرين مبين
كه ممكن بود زهر در انگبين
كسي جان از آسيب دشمن ببرد
كه مر دوستان را به دشمن شمرد
نگه دارد آن شوخ در كيسه در
كه بيند همه خلق را كيسه بر
سپاهي كه عاصي شود در امير
ورا تا تواني بخدمت مگير
ندانست سالار خود را سپاس
تو را هم ندارد، ز غدرش هراس
به سوگند و عهد استوارش مدار
نگهبان پنهان بر او بر گمار
نو آموز را ريسمان كن دراز
نه بگسل كه ديگر نبينيش باز
چو اقليم دشمن به جنگ و حصار
گرفتي، به زندانيانش سپار
كه بندي چو دندان به خون در برد
ز حلقوم بيدادگر خون خورد
چو بركندي از چنگ دشمن ديار
رعيت به سامان تر از وي بدار
كه گر باز كوبد در كار زار
بر آرند عام از دماغش دمار
وگر شهريان را رساني گزند
در شهر بر روي دشمن مبند
مگو دشمن تيغ زن بر درست
كه انباز دشمن به شهر اندرست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد