سر آغاز (آغاز باب دوم)

مشاور شركت بيمه پارسيان

سر آغاز (آغاز باب دوم)

۳۵ بازديد


اگر هوشمندي به معني گراي
كه معني بماند ز صورت بجاي
كه را دانش وجود و تقوي نبود
به صورت درش هيچ معني نبود
كسي خسبد آسوده در زير گل
كه خسبند از او مردم آسوده دل
غم خويش در زندگي خور كه خويش
به مرده نپردازد از حرص خويش
زر و نعمت اكنون بده كان تست
كه بعد از تو بيرون ز فرمان تست
نخواهي كه باشي پراگنده دل
پراگندگان را ز خاطر مهل
پريشان كن امروز گنجينه چست
كه فردا كليدش نه در دست تست
تو با خود ببر توشه خويشتن
كه شفقت نيايد ز فرزند و زن
كسي گوي دولت ز دنيا برد
كه با خود نصيبي به عقبي برد
به غمخوارگي چون سرانگشت من
نخارد كس اندر جهان پشت من
مكن، بر كف دست نه هرچه هست
كه فردا به دندان بري پشت دست
به پوشيدن ستر درويش كوش
كه ستر خدايت بود پرده پوش
مگردان غريب از درت بي نصيب
مبادا كه گردي به درها غريب
بزرگي رساند به محتاج خير
كه ترسد كه محتاج گردد به غير
به حال دل خستگان در نگر
كه روزي دلي خسته باشي مگر
درون فروماندگان شاد كن
ز روز فروماندگي ياد كن
نه خواهنده‌اي بر در ديگران
به شكرانه خواهنده از در مران


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد