گفتار اندر نواخت ضعيفان

مشاور شركت بيمه پارسيان

گفتار اندر نواخت ضعيفان

۳۵ بازديد


پدرمرده را سايه بر سر فكن
غبارش بيفشان و خارش بكن
نداني چه بودش فرو مانده سخت؟
بود تازه بي بيخ هرگز درخت؟
چو بيني يتيمي سر افگنده پيش
مده بوسه بر روي فرزند خويش
يتيم ار بگريد كه نازش خرد؟
وگر خشم گيرد كه بارش برد؟
الا تا نگريد كه عرش عظيم
بلرزد همي چون بگريد يتيم
به رحمت بكن آبش از ديده پاك
به شفقت بيفشانش از چهره خاك
اگر سايه خود برفت از سرش
تو در سايه خويشتن پرورش
من آنگه سر تاجور داشتم
كه سر بر كنار پدر داشتم
اگر بر وجودم نشستي مگس
پريشان شدي خاطر چند كس
كنون دشمنان گر برندم اسير
نباشد كس از دوستانم نصير
مرا باشد از درد طفلان خبر
كه در طفلي از سر برفتم پدر
يكي خار پاي يتيمي بكند
به خواب اندرش ديد صدر خجند
همي گفت و در روضه‌ها مي‌چميد
كزان خار بر من چه گلها دميد
مشو تا تواني ز رحمت بري
كه رحمت برندت چو رحمت بري
چو انعام كردي مشو خود پرست
كه من سرورم ديگران زير دست
اگر تيغ دورانش انداخته‌ست
نه شمشير دوران هنوز آخته‌ست؟
چو بيني دعا گوي دولت هزار
خداوند را شكر نعمت گزار
كه چشم از تو دارند مردم بسي
نه تو چشم داري به دست كسي
كرم خوانده‌ام سيرت سروران
غلط گفتم، اخلاق پيغمبران


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد