حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۹ بازديد


بزاريد وقتي زني پيش شوي
كه ديگر مخر نان ز بقال كوي
به بازار گندم فروشان گراي
كه اين جو فروش است گندم نماي
نه از مشتري كز ز حام مگس
به يك هفته رويش نديده‌ست كس
به دلداري آن مرد صاحب نياز
به زن گفت كاي روشنايي، بساز
به اميد ما كلبه اين جا گرفت
نه مردي بود نفع از او وا گرفت
ره نيكمردان آزاده گير
چو استاده‌اي دست افتاده‌گير
ببخشاي كانان كه مرد حقند
خريدار دكان بي رونقند
جوانمرد اگر راست خواهي ولي است
كرم پيشهٔ شاه مردان علي است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد