حكايت دختر حاتم در روزگار پيغمبر(ص)

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت دختر حاتم در روزگار پيغمبر(ص)

۳۵ بازديد


شنيدم كه طي در زمان رسول
نكردند منشور ايمان قبول
فرستاد لشكر بشير نذير
گرفتند از ايشان گروهي اسير
بفرمود كشتن به شمشير كين
كه ناپاك بودند و ناپاكدين
زني گفت من دختر حاتمم
بخواهيد از اين نامور حاكمم
كرم كن به جاي من اي محترم
كه مولاي من بود از اهل كرم
به فرمان پيغمبر نيك راي
گشادند زنجيرش از دست و پاي
در آن قوم باقي نهادند تيغ
كه رانند سيلاب خون بي دريغ
بزاري به شمشير زن گفت زن
مرا نيز با جمله گردن بزن
مروت نبينم رهايي ز بند
به تنها و يارانم اندر كمند
همي گفت و گريان بر اخوان طي
به سمع رسول آمد آواز وي
ببخشيدش آن قوم و ديگر عطا
كه هرگز نكرد اصل و گوهر خطا


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد