حكايت حاتم طائي

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت حاتم طائي

۳۶ بازديد


ز بنگاه حاتم يكي پيرمرد
طلب ده درم سنگ فانيد كرد
ز راوي چنان ياد دارم خبر
كه پيشش فرستاد تنگي شكر
زن از خيمه گفت اين چه تدبير بود؟
همان ده درم حاجت پير بود
شنيد اين سخن نامبردار طي
بخنديد و گفت اي دلارام حي
گر او در خور حاجت خويش خواست
جوانمردي آل حاتم كجاست؟
چو حاتم به آزاد مردي دگر
ز دوران گيتي نيايد مگر
ابوبكر سعد آن كه دست نوال
نهد همتش بر دهان سؤال
رعيت پناها دلت شاد باد
به سعيت مسلماني آباد باد
سرافرازد اين خاك فرخنده بوم
ز عدلت بر اقليم يونان و روم
چو حاتم، اگر نيستي كام وي
نبردي كس اندر جهان نام طي
ثنا ماند از آن نامور در كتاب
تو را هم ثنا ماند و هم ثواب
كه حاتم بدان نام و آوازه خواست
تو را سعي و جهد از براي خداست
تكلف بر مرد درويش نيست
وصيت همين يك سخن بيش نيست
كه چندان كه جهدت بود خير كن
ز تو خير ماند ز سعدي سخن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد