حكايت در معني ثمرات نكوكاري در آخرت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت در معني ثمرات نكوكاري در آخرت

۳۴ بازديد


كسي ديد صحراي محشر به خواب
مس تفته روي زمين ز آفتاب
همي برفلك شد ز مردم خروش
دماغ از تبش مي‌برآمد به جوش
يكي شخص از اين جمله در سايه‌اي
به گردن بر از خلد پيرايه‌اي
بپرسيد كاي مجلس آراي مرد
كه بود اندر اين مجلست پايمرد؟
رزي داشتم بر در خانه، گفت
به سايه درش نيكمردي بخفت
در آن وقت نوميدي آن مرد راست
گناهم ز دادار داور بخواست
كه يارب بر اين بنده بخشايشي
كز او ديده‌ام وقتي آسايشي
چه گفتم چو حل كردم اين راز را؟
بشارت خداوند شيراز را
كه جمهور در سايهٔ همتش
مقيمند و بر سفرهٔ نعمتش
درختي است مرد كرم، باردار
وز او بگذري هيزم كوهسار
حطب را اگر تيشه بر پي زنند
درخت برومند را كي زنند؟
بسي پاي دار، اي درخت هنر
كه هم ميوه داري و هم سايه‌ور
بگفتيم در باب احسان بسي
وليكن نه شرط است با هركسي
بخور مردم آزار را خون و مال
كه از مرغ بد كنده به پر و بال
يكي را كه با خواجهٔ تست جنگ
به دستش چرا مي‌دهي چوب و سنگ؟
برانداز بيخي كه خار آورد
درختي بپرور كه بار آورد
كسي را بده پايهٔ مهتران
كه بر كهتران سر ندارد گران
مبخشاي بر هر كجا ظالمي است
كه رحمت بر او جور بر عالمي است
جهان‌سوز را كشته بهتر چراغ
يكي به در آتش كه خلقي به داغ
هر آن كس كه بر دزد رحمت كند
به بازوي خود كاروان مي‌زند
جفا پيشگان را بده سر بباد
ستم بر ستم پيشه عدل است و داد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد