دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۲ بازديد
يكي تشنه ميگفت و جان ميسپرد
خنك نيكبختي كه در آب مرد
بدو گفت نابالغي كاي عجب
چو مردي چه سيراب و چه خشك لب
بگفتا نه آخر دهان تر كنم
كه تا جان شيرينش در سر كنم؟
فتد تشنه در آبدان عميق
كه داند كه سيراب ميرد غريق
اگر عاشقي دامن او بگير
وگر گويدت جان بده، گو بگير
بهشت تن آساني آنگه خوري
كه بر دوزخ نيستي بگذري
دل تخم كاران بود رنج كش
چو خرمن برآيد بخسبند خوش
در اين مجلس آن كس به كامي رسيد
كه در دور آخر به جامي رسيد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد