حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۴ بازديد


طبيبي پري چهره در مرو بود
كه در باغ دل قامتش سرو بود
نه از درد دلهاي ريشش خبر
نه از چشم بيمار خويشش خبر
حكايت كند دردمندي غريب
كه خوش بود چندي سرم با طبيب
نمي‌خواستم تندرستي خويش
كه ديگر نيايد طبيبم به پيش
بسا عقل زورآور چيردست
كه سوداي عشقش كند زيردست
چو سودا خرد را بماليد گوش
نيارد دگر سر برآورد هوش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد