حكايت در اين معني

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت در اين معني

۳۴ بازديد


يكي قطره باران ز ابري چكيد
خجل شد چو پنهاي دريا بديد
كه جايي كه درياست من كيستم؟
گر او هست حقا كه من نيستم
چو خود را به چشم حقارت بديد
صدف در كنارش به جان پروريد
سپهرش به جايي رسانيد كار
كه شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندي از آن يافت كو پست شد
در نيستي كوفت تا هست شد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد