دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۴ بازديد
يكي را چو سعدي دلي ساده بود
كه با ساده رويي در افتاده بود
جفا بردي از دشمن سختگوي
ز چوگان سختي بخستي چو گوي
ز كس چين بر ابرو نينداختي
ز ياري به تندي نپرداختي
يكي گفتش آخر تو را ننگ نيست؟
خبر زين همه سيلي و سنگ نيست؟
تن خويشتن سغبه دونان كنند
ز دشمن تحمل زبونان كنند
نشايد ز دشمن خطا درگذاشت
كه گويند يارا و مردي نداشت
بدو گفت شيداي شوريده سر
جوابي كه شايد نبشتن به زر
دلم خانهٔ مهر يارست و بس
ازان مينگنجد در آن كين كس
چه خوش گفت بهلول فرخنده خوي
چو بگذشت بر عارفي جنگجوي
گر اين مدعي دوست بشناختي
به پيكار دشمن نپرداختي
گر از هستي حق خبر داشتي
همه خلق را نيست پنداشتي
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد