دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۸ بازديد
شنيدم كه لقمان سيهفام بود
نه تنپرور و نازك اندام بود
يكي بندهٔ خويش پنداشتش
زبون ديد و در كار گل داشتش
جفا ديد و با جور و قهرش بساخت
به سالي سرايي ز بهرش بساخت
چو پيش آمدش بندهٔ رفته باز
ز لقمانش آمد نهيبي فراز
به پايش در افتاد و پوزش نمود
بخنديد لقمان كه پوزش چه سود؟
به سالي ز جورت جگر خون كنم
به يك ساعت از دل بدر چون كنم؟
ولي هم ببخشايم اي نيكمرد
كه سود تو ما را زياني نكرد
تو آباد كردي شبستان خويش
مرا حكمت و معرفت گشت بيش
غلامي است در خيلم اي نيكبخت
كه فرمايمش وقتها كار سخت
دگر ره نيازارمش سخت، دل
چو ياد آيدم سختي كار گل
هر آن كس كه جور بزرگان نبرد
نسوزد دلش بر ضعيفان خرد
گر از حاكمان سختت آيد سخن
تو بر زيردستان درشتي مكن
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد