حكايت جنيد و سيرت او در تواضع

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت جنيد و سيرت او در تواضع

۳۵ بازديد


شنيدم كه در دشت صنعا جنيد
سگي ديد بر كنده دندان صيد
ز نيروي سر پنجهٔ شير گير
فرومانده عاجز چو روباه پير
پس از غرم و آهو گرفتن به پي
لگد خوردي از گوسفندان حي
چو مسكين و بي طاقتش ديد و ريش
بدو داد يك نيمه از زاد خويش
شنيدم كه مي‌گفت و خوش مي‌گريست
كه داند كه بهتر ز ما هر دو كيست؟
به ظاهر من امروز از اين بهترم
دگر تا چه راند قضا بر سرم
گرم پاي ايمان نلغزد ز جاي
به سر بر نهم تاج عفو خداي
وگر كسوت معرفت در برم
نماند، به بسيار از اين كمترم
كه سگ با همه زشت نامي چو مرد
مر او را به دوزخ نخواهند برد
ره اين است سعدي كه مردان راه
به عزت نكردند در خود نگاه
ازان بر ملايك شرف داشتند
كه خود را به از سگ نپنداشتند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد