حكايت زاهد و بربط زن

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت زاهد و بربط زن

۳۴ بازديد


يكي بربطي در بغل داشت مست
به شب در سر پارسايي شكست
چو روز آمد آن نيكمرد سليم
بر سنگدل برد يك مشت سيم
كه دوشينه معذور بودي و مست
تو را و مرا بربط و سر شكست
مرا به شد آن زخم و برخاست بيم
تو را به نخواهد شد الا به سيم
از اين دوستان خدا بر سرند
كه از خلق بسيار بر سر خورند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد