حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۶ بازديد


گدايي شنيدم كه در تنگ جاي
نهادش عمر پاي بر پشت پاي
ندانست بيچاره درويش كوست
كه رنجيده دشمن نداند ز دوست
برآشفت بر وي كه كوري مگر؟
بدو گفت سالار عادل عمر
نه كورم وليكن خطا رفت كار
ندانستم از من گنه در گذار
چه منصف بزرگان دين بوده‌اند
كه با زير دستان چنين بوده‌اند
فروتن بود هوشمند گزين
نهد شاخ پر ميوه سر بر زمين
بنازند فردا تواضع كنان
نگون از خجالت سر گرد نان
اگر مي‌بترسي ز روز شمار
ازان كز تو ترسد خطا در گذار
مكن خيره بر زير دستان ستم
كه دستي است بالاي دست تو هم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد