دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۷ بازديد
شبي زيت فكرت همي سوختم
چراغ بلاغت مي افروختم
پراگنده گويي حديثم شنيد
جز احسنت گفتن طريقي نديد
هم از خبث نوعي در آن درج كرد
كه ناچار فرياد خيزد ز درد
كه فكرش بليغ است و رايش بلند
در اين شيوهٔ زهد و طامات و پند
نه در خشت و كوپال و گرز گران
كه آن شيوه ختم است بر ديگران
نداند كه ما را سر جنگ نيست
وگر نه مجال سخن تنگ نيست
بيا تا در اين شيوه چالش كنيم
سر خصم را سنگ، بالش كنيم
سعادت به بخشايش داورست
نه در چنگ و بازوي زور آورست
چو دولت نبخشد سپهر بلند
نيايد به مردانگي در كمند
نه سختي رسيد از ضعيفي به مور
نه شيران به سرپنجه خوردند و زور
چو نتوان بر افلاك دست آختن
ضروري است با گردشش ساختن
گرت زندگاني نبشتهست دير
نه مارت گزايد نه شمشير و شير
وگر در حياتت نماندهست بهر
چنانت كشد نوشدارو كه زهر
نه رستم چو پايان روزي بخورد
شغاد از نهادش برآورد گرد؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد