حكايت طبيب و كرد

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت طبيب و كرد

۳۴ بازديد


شبي كردي از درد پهلو نخفت
طبيبي در آن ناحيت بود و گفت
از اين دست كو برگ رز مي‌خورد
عجب دارم ار شب به پايان برد
كه در سينه پيكان تير تتار
به از نقل ماكول ناسازگار
گر افتد به يك لقمه در روده پيچ
همه عمر نادان برآيد به هيچ
قضا را طبيب اندر آن شب بمرد
چهل سال از اين رفت و زنده‌ست كرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد