حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۵ بازديد


شنيدم كه ديناري از مفلسي
بيفتاد و مسكين بجستش بسي
به آخر سر نااميدي بتافت
يكي ديگرش ناطلب كرده يافت
به بدبختي و نيكبختي قلم
برفته‌ست و ما همچنان در شكم
نه روزي به سرپنجگي مي‌خورند
كه سر پنجگان تنگ روزي ترند
بسا چاره‌دانا بسختي بمرد
كه بيچاره گوي سلامت ببرد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد