دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۷ بازديد
بلند اختري نام او بختيار
قوي دستگه بود و سرمايهدار
به كوي گدايان درش خانه بود
زرش همچو گندم به پيمانه بود
چو درويش بيند توانگر بناز
دلش بيش سوزد به داغ نياز
زني جنگ پيوست با شوي خويش
شبانگه چو رفتش تهيدست، پيش
كه كس چون تو بدبخت، درويش نيست
چو زنبور سرخت جز اين نيش نيست
بياموز مردي ز همسايگان
كه آخر نيم قحبهٔ رايگان
كسان را زر و سيم و ملك است و رخت
چرا همچو ايشان نه اي نيكبخت؟
برآورد صافي دل صوف پوش
چو طبل از تهيگاه خالي خروش
كه من دست قدرت ندارم به هيچ
به سرپنجه دست قضا بر مپيچ
نكردند در دست من اختيار
كه من خويشتن را كنم بختيار
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد