حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۳ بازديد


چه خوش گفت شاگرد منسوج باف
چو عنقا برآورد و پيل و زراف
مرا صورتي برنيايد ز دست
كه نقشش معلم ز بالا نبست
گرت صورت حال بد يا نكوست
نگارندهٔ دست تقدير، اوست
در اين نوعي از شرك پوشيده هست
كه زيدم بيازرد و عمروم بخست
گرت ديده بخشد خدواند امر
نبيني دگر صورت زيد و عمرو
نپندارم ار بنده دم دركشد
خدايش به روزي قلم دركشد
جهان آفرينت گشايش دهاد
كه گر وي ببندد نشايد گشاد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد