دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۸:۵۵ ۳۳ بازديد
عبادت به اخلاص نيت نكوست
وگرنه چه آيد ز بي مغز پوست؟
چه زنار مغ بر ميانت چه دلق
كه در پوشي از بهر پندار خلق
مكن گفتمت مردي خويش فاش
چو مردي نمودي مخنث مباش
به اندازهٔ بود بايد نمود
خجالت نبرد آن كه ننمود و بود
كه چون عاريت بركنند از سرش
نمايد كهن جامهاي در برش
اگر كوتهي پاي چوبين مبند
كه در چشم طفلان نمايي بلند
وگر نقره اندوده باشد نحاس
توان خرج كردن بر ناشناس
منه جان من آب زر بر پشيز
كه صراف دانا نگيرد به چيز
زر اندودگان را به آتش برند
پديد آيد آنگه كه مس يا زرند
نداني كه باباي كوهي چه گفت
به مردي كه ناموس را شب نخفت؟
برو جان بابا در اخلاص پيچ
كه نتواني از خلق رستن به هيچ
كساني كه فعلت پسنديدهاند
هنوز از تو نقش برون ديدهاند
چه قدر آورد بنده حورديس
كه زير قبا دارد اندام پيس؟
نشايد به دستان شدن در بهشت
كه بازت رود چادر از روي زشت
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد